واقعه غمبار عاشورای 61 هجری موضوعی است ، که در فرهنگ اسلام و تشیع سهمی فراوان را در تألیف کتاب و تحریر مقاله به خود اختصاص داده و آثاری پربار پیرامون آن با رویکردهای احساسی، تاریخی، اجتماعی،سیاسی و فرهنگ و... نوشته و منتشر شده است.متأسفانه درصد اندکی از محققان به بررسی فقهی نهضت حسینی که نقش کاربردی آن بیشتر است، پرداخته اند.

 

 

نویسنده در این مقاله کوشید تا فراخور بضاعت مزجاه علمی خود، نه در خور شأن والای حضرت سید الشهداء(ع) با روش اسنادی به این مهم بپردازد. نخست با اشاره به اهمیت نهضت عاشورا و شخصیت آن امام همان و پیشینه تاریخی مرجعیت فقهی حضرت سیدالشهداء(ع)، فرضیه اختصاصی پنداشتن قیام الهی عاشورا را که از سوی برخی بزرگان مطرح شده است، توجیه نمود. سپس با بیان نمونه هایی از فناوری صاحب جواهر (ره) که با استناد به عمل سالار شهیدان صادر فرمود اشاره و با تأکید بر ضرورت و لزوم گزینش الگوی معصوم برای پرورش شخصیت انسان مسلمان به معرفی الگوهای عاشورایی پرداخته است.
سرانجام با توجه به روایات و مستندات تاریخی و بیانات بنیان گذار جمهوری اسلامی و رهبری انقلاب اسلامی و شعار «کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا» و نقش اعتقاد به آن در پیدایش انقلاب های 20 گانه در تاریخ تشیع، به مهم ترین آموزه های فقهی اجتماعی نهضت حسینی و تأثیر آن بر پویایی انقلاب اسلامی ایران به نتایج زیردست یافت:
1- التزام عملی به تکالیف شرعی.
2- وجوب امر به معروف و نهی از منکر
3- بایستگی اصلاح امور اجتماعی و فداکاری در راه دین و تأکید براین واقعیت که مهم ترین درسی که باید عاشورائیان از نهضت حسینی بگیرند، تحقق شعار :«همه چیز باید فدای دین شود نه دین فدای همه !» است.

کلید واژه ها:

آموزه های فقهی، اصلاح، انقلاب اسلامی، نهضت حسینی، امر به معروف، نهی از منکر، عاشورا، تکلیف شرعی.

1-مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم.وجعلنا هم ائمه یهدون بامرنا واوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلاه وایتاء الزکاه وکانوا النا عابدین.(انبیاء / 73) و ایشان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می کردند و به آنان انجام دادن کارهای نیک و برپاداشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و پیوسته بندگی ما می کردند.
بی تردید رویداد عظیم نیمروز عاشورای سال 61 هجری در تاریخ اسلام و جهان بشریت بی نظیر بود که امام مجتبی (ع) فرمودند: لایوم کیومک یا اباعبدالله ! (ابن طاووس، 1375، ص 99، مجلسی، 1403 ق،ج 45،ص 218)
به دلیل عظمت و قداست این قصه پر غصه و گستره شگرف آموزه ها و تأثیر این فاجعه خونین در حوزه دین وجامعه مسلمانان بود که از همان زمان رخداد، ذهن و زبان حق جویان و دین پژوهان جهان اعم از خودی وبیگانه را به خود جلب نمود؛ تا
در هزاران اثر منثور و منظوم که از خود به یادگار گذاشته اند از دیدگاه های گوناگون: اجتماعی، تاریخی، سیاسی، عاطفی، عرفانی، کلامی، به نقل و نقد و ارزیابی این قیام الهی، همت گمارند. متأسفانه به دلایلی به آموزه های فقهی نهضت خورشید امامت و ولایت حضرت ابی عبدالله الحسین(ع) که جنبه کاربردی آن آفتابی تر است، کمتر پرداخته اند. از اینرو نویسنده با اعتراف به قصور و تقصیر به پیشگاه حضرت احدیت، و توسل به مظهر رحمت واسعه الهی کوشید با رویکرد فقهی به آموزه های اجتماعی این نهضت مقدس الهی بپردازد.بدیهی است که رویکرد فقهی به رویداد عاشورا- العیاذ بالله- هیچ گاه به معنای اعتراض به ساحت مقدس آن امام معصوم و تعیین تکلیف شرعی برای آن حضرت نبوده و نیست. چرا که از نظر فقهی و اعتقادی هرگز برای ما روا نیست و بلکه میسر و ممکن نیست، که به تفصیل علل واسرار گفتار و کردار و تقریر پیامبر اکرم (ص) و روش و سیره ی امامان (ع) را که افضل امت و اعراف به شریعت و معصوم اند پی ببریم، و هرگز ما و حتی فقیهی را نرسد که به رأی و اجتهاد خود وظیفه امام (ع) را تعیین کند و احیاناً پس از تحلیل شخصی، عملکرد این حجت های بالغه الهی را تصویب یا تخطئه نمائیم.زیرا در باور ما حرکات وسکنات این بزرگواران دین از دیدگاه کلامی، عقلی و اصولی همواره دارای مصالح واقعی و ملاک و معیار حقیقت و عین صواب و حکمت بوده است و جز در مواقعی که اختصاصی بودن آن محرز باشد، برای پیروان، حجت و اعتبار شرعی و حقوقی ندارد.

2- حسین (ع) سرآمد تاریخ انسانیت

حضرت سید الشهداء حسین بن علی (ع) از دیدگاه شیعیان و آگاهان جهان نه تنها از سرآمدان انسانیت است، بلکه او امام معصوم دانا و توانایی بود که 10 سال بار سنگین مسئولیت امامت و هدایت امت اسلامی را با کمال اخلاص و اهلیت به دوش کشید، و عمر بابرکت خود را در راه بندگی خدا و اعتلای دیانت و قرآن، احقاق
حق و عدالت اجتماعی، خدمت به خلق، صرف کرد؛ و نفس نفیس خود و خانواده عصمت و طهارت و جان یاران با فضیلت خویش را سرانجام قربانی مصالح اسلام و مصلحت مسلمانان نمود و با استقبال از مرگ سرخ و شهادت در راه خدا رو سفیدی دنیا و آخرت را در تاریخ بشریت به خود اختصاص داد.
چه اگر هرپژوهشگر منصفی قیام این امام همام را که در شش ماهه دوم سال آخر دوران زندگی 57 ساله آن حضرت خداده است، با دقت بررسی نماید و مراحل این نهضت الهی (2) را همه جانبه تحلیل نماید،بی شک به عظمت، قداست ومعنویت آن پی خواهد برد؛ و به حق به این واقعیت اذعان می نماید که «رویداد نیمروز عاشورا و فاجعه دردناک کربلا» در سراسر تاریخ همه اقوام و ملل و سرگذشت تمامی پیامبران و جانشینان ایشان و رهبران ادیان و زمامداران جهان بی نظیر بود. و در میان حوادث ناگوار بسیار و فجایع خونبار که در تاریخ رخداده است هیچ یک امتیازها و برکات و آثار ماندگار اخلاقی، سیاسی، فرهنگی و... نهضت عاشورا را نداشته است.
با قاطعیت می توان اعلام نمود که این حادثه غم بار بزرگ ترین مصیبت انسانی است که همچون نگین رنگین بر تارک تاریخ و فرهنگ بشری می درخشد. و هرگز فراموش نخواهد شد، چنانکه پیامبر رحمت (ص) پیش بینی فرمود: ان لقتل الحسین حراره فی قلوب المؤمنین لا تبرد ابدا. (نوری، 1407 ق،ج 10، ص 318) همانا به خاطر شهادت حسین (ع) در دل های مؤمنان سوز و شوری است که هیچ گاه سرد نمی شود. خوشبختانه با وجود فعالیت های مذبوحانه تحریفگران اموی در وارونه جلوه دادن نهضت حسینی،تلاش مقدس و پیگیری برای فهم و تحلیل این نهضت الهی از دیدگاه های مختلف تا امروز ادامه داشته و ان اشاء الله استمرار خواهد داشت. البته باید اعتراف نمود همه بیان ها و قلم ها از به تصویر واقعی کشیدن حماسه عاشورا عاجز و ناتوان خواهند بود.اما آنچه تاکنون از سوی عالمان و اندیشمندان پیرامون رویداد مهم عاشورا مورد ارزیابی قرار گرفته است، بیشتر ابعاد اخلاقی، تاریخی، حماسی، عاطفی، سیاسی و عقلانی داشته که مورد تقدیر و استفاده می باشد. ولی به آموزه های فقهی واقعه عاشورا از سوی صاحب نظران کمتر توجه شده است و راز این کم توجهی را باید در این برداشت یافت، که برخی چون علامه مجلسی با اعتقاد به عصمت اهل بیت (ع) و عظمت نهضت و شخصیت امام (ع) عملکرد آن حضرت را در نهضت خونین و مقدس در هاله ای از قداست قرار داده اند، و می پندارند که این قیام تنها در شأن والای آن امام معصوم و وظیفه اختصاصی و آسمانی آن حضرت بود. که هیچ کس حق مقایسه رفتار خود با امامان به ویژه حضرت سیدالشهداء را ندارد.
چنانکه می نویسد: قد مضی فی کتاب الامامه و کتاب الفتن اخبار کثیره داله علی ان کلا منهم (ع) کان مأمورا بامور خاصه مکتوبه فی الصحف السماویه النازله علی الرسول (ص) فهم کانوا یعملون بها و لاینبغی قیاس الاحکام المتعلقه بهم احکامنا و...(مجلسی، 1403 ق، ج 45، ص 98)
مگر اینکه مقصود قائلان به فرضیه «برنامه ویژه بودن قیام حسینی» عمل کردن امام به تکلیف شرعی خود با توجه به مقتضیات زمان و مکان باشد. یعنی این شرایط برای دیگر امامان پیش نیامده بود یا برای اشخاص عادی تمامی شرایط اجرای این تکلیف الهی در این حد واقعاً محقق وعملی نخواهد بود. که البته این دیدگاه پشتوانه عقلی ندارد!
نیز فقیه نامور معاصر صاحب جواهر متوفای 1266 ق در مقام رفع شبهه «القای نفس در تهلکه می نویسد: و ما وقع من الحسین (ع) مع انه من الاسرار الربانیه و العلم المخزون ؛یمکن ان یکون لانحصار الطریق فی ذلک علما منه علیه السلام انهم عازمون علی قتله علی کل حال کما هو الظاهر من افعالهم و احوالهم و کفرهم و عنادهم... مضافا الی ما ترتب علیه من حفظ دین جده صلی الله علیه و آله و شریعته و بیان کفرهم لدی المخالف و المؤالف علی انه له تکلیف خاص قد اقدم علیه من کان تکلیفه ظاهر الادله و الاخذ بعمومها و اطلاقها. (نجفی، 1360،ج 21،صص 295- 296)
از آنجا که ما موظفیم کلام بزرگان را توجیه نماییم، می گوییم منظور ایشان از تکلیف اختصاصی بودن قیام امام (ع) با توجه به موقعیت معنوی و خانوادگی و
محبوبیت و مقبولیت اجتماعی و اوضاع سیاسی و فرهنگی حاکم بر زندگی ایشان است. که تکرار آن با تمام ویژگی های مزبور در تاریخ اسلام امکان پذیر نیست.
در حالیکه تحلیل و تحقیق این رویداد عظیم و مقدس از زاویه فقهی گامی مفید در مسیر کاربردی تر شدن این نهضت الهی و ارج نهادن به فقه و فقاهت پویای شیعه و در قلمروی علمی قرار دادن نتیجه تلاش فقیهان نامدار پیرامون قضیه عاشورا برای حسینیان در هر نسل و زمان خواهد بود. به عبارت دیگر گرچه قیام عاشورا یک قضیه شخصی است، برطبق اصل «اشتراک در تکلیف» احکام آن عام می باشد.

3- سابقه تاریخی مرجعیت فقهی امام سوم (ع)

گرچه با سیاست مزورانه معاویه اهل بیت از مرجعیت دینی مردم کنار گذاشته شدند و به فرموده علامه طباطبایی (ره) در طی مدت حدود 10 سال امامت امام حسین (ع) در عصر خلیفه اموی حتی یک مورد در ابواب گوناگون فقه از آن حضرت روایت نشده است. ولی منابع نشان می دهد که مرجع دینی و فقهی بودن حضرت سیدالشهداء در دوران امامت امام مجتبی (ع) در بین اهل تدبر و تدبیر مسلم بود.چنانکه محمد حنفیه، برادر ناتنی ایشان، خطاب به امام حسن مجتبی(ع) در توصیف حضرت ابی عبدالله (ع) فرمود: الحسین اعلمنا علما و اثقلنا حلما و اقربنا من رسول الله رحما کان فقیها اماما قبل ان یخلق و قرا الوحی قبل ان ینطق. (طبرسی، 1339 ق،ص 214، کلینی، 1391، ق،ج1، ص 302، مجلسی، 1403ق،ج 44، ص 175) حسین (ع) از نظر علمی دانشمندترین ما و بردبارترین ما و خویشاوندترین ما به پیامبر (ص)، او فقیه اسلام شناس و پیشوای دین بود، پیش از آنکه آفریده شود و پیش از آنکه به سخن آید قاری وحی بود. عبدالله زبیر که از مخالفان حکومت یزید بود و خود ادعیه رهبری امت را داشت به هنگام حرکت امام حسین (ع) از مکه، به آن حضرت عرض کرد: گویا دیگر شما را نمی بینم، پس دو پرسش فقهی مرا پاسخ ده. فاخبرنی متی یرث المولود و یورث؟ و عن جوائز السلطان هل تحل ام لا؟ نوزاد از چه زمانی ارث می برد و ارث می گذارد؟
جایزه های زمامداری مقتدر حلال است یا نه؟
حضرت در پاسخ فرمود: اما المولود فاذا استهل صارخا... و اما جوائز السلطان فحلال ما لم یغصب الاموال.(عندلیب، 1376؛ ص 30) هنگامی که نوزاد به دنیا آید و نخستین بانگ از او برآمد؛ و جوائز سلطان نیز تازمانی که اموال دیگران را به زور نمی ستاید حلال است. در روز عاشورا نیز وقتی یکی از یاران حضرت به نام حنظله بن اسعد شبامی با قرائت آیات 30 تا 33 سوره مؤمن سپاه دشمن را به عذاب الهی تهدید کرد، حضرت در حق او دعا کرد و افزود: اینان از آن زمان که دعوت تو را رد کردند مستحق عذاب الهی شدند. حنظله عرض کرد: صدقت یا بن رسول الله جعلت فداک انت افقه منی واحق بذلک. (طبری، 1971 م، ج 5، ص 443، مقرم، 1394ق،ص 311) راست گفتی ای پسر پیامبر، فدایت شوم،تو فقه دین را از من بهتر می دانی و به آن شایسته تری !
همچنین خود امام حسین (ع) در شام عاشورا در جمع یاران به فقاهت اهل بیت پیامبر (ص) و خود افتخار و فرمود: اللهم انی احمدک علی ان اکرمتنا بالنبوه و علمتنا القرآن و فقهتنا فی الدین.(مفید، 1363، ص 231)
امام صادق (ع) نیز به عملکرد سیدالشهدا در نهضت عاشورا در بیان حکم فقهی جواز فقهی به عمره مفرده در اشهر حج استشهاد فرموده است. و در پاسخ معاویه بن عمار فرمود: و قد اعتمر الحسین (ع) فی ذی الحجه ثم راح یوم الترویه الی العراق و الناس یروحون الی منی و لاباس بالعمره فی ذی الحجه لمن لا یرید الحج. (حر عاملی، 1382، ق، ج10،صص 426- 427؛ مجلسی،1403 ق، ج 45، ص 85)
در زیارت مطلقه آن حشرت که از زبان امام هفتم می باشد، درهمه مکان ها و زمان ها می خوانیم: اشهد انک قد حللت حلال الله و حرمت حرام الله و اقمت الصلاه و آتیت الزکاه وامرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و دعوت الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و اشهد انک و من قتل معک شهداء احیاء عند ربکم ترزقون. (قمی، ص 845)
در زیارت ناحیه مقدسه، امام زمان (عج) نیز می فرماید: کنت ربیع الایتام و عصمه الانام و عز الاسلام و معدن الاحکام و حلیف الانام سالک طریق جدک و ابیک.
(مجلسی، 1403 ق، ج 98، ص 239) ای حسین(ع) ، تو بهاری کننده زندگی یتیمان و پناهگاه انسان و شکوه اسلام و کان احکام الهی بودی، که هم پیمان با مردمان راه و روش های نیایت پیامبر خدا و پدرت امیر مؤمنان را پیمودی.
عمر رضا کحاله دانشمند سنی معاصر نیز در کتاب اعلام النساء تصریح می نماید: حسین بن علی (ع) بزرگ اهل عراق در فقه، حال،جود و بخشش بود (ج 1، ص 28)

4- پیشنینه رویکرد به آموزه های فقهی

با اینکه بزرگان دین حضرت سید الشهداء (ع) را یکی از مراجع فقهی اهل بیت بر شمرده اند، متأسفانه در منابع فقهی کمتر به اعمال و اقوال حضرت ابی عبدالله استناد شده و درصد اندکی از محققان و فرهیختگان به بررسی فقهی نهضت حسینی پرداخته اند. و بسیاری از فقیهان نامی ما چون ابن جنید، شیخ طوسی، علامه حلی، شهید ثانی، محقق کرکی،صاحب ریاض و صاحب جواهر(رحمهم الله) تنها در مسئله جواز یا ترخیص هدنه (آتش بس)به دست رهبر امت در میدان نبرد نابرابر به عمل امام حسین (ع) استشهاد فرمودند. با این تفاوت که ابن جنید و شیخ طوسی حداکثر مدت آتش بس را به استناد صلح حدیبیه پیامبر (ص) 10 سال دانسته اند. ولی صاحب جواهر در باب مهادنه و ترک خصومت با دشمن، مدت آن را منوط به مصلحت امت یا منافع عمومی و ملی دانسته و همانند دیگران مشروعیت آن را در صورت وجود مصلحت، مطلق و عام می داند.(نجفی، 1360، ج 21،ص 293) همین فقیه سترگ در دایره المعارف بزرگ فقه شیعه یعنی جواهر الکلام به خاطر دسترسی نداشتن به احادیث فقهی به روایت آن حضرت و اختصاصی تلقی کردن نهضت عاشورا در چند مورد محدود به سیره امام سوم و هواداران و همراهان او در قیام کربلا استناد فرموده است. که موارد ذیل نمونه ای ازآن هاست.
1- در فتوا به حرمت فرار از میدان جهاد در برابر دشمن ضعیف که می نویسد: قد عرفت سابقا وجوب ثبات العشره للماه و ای حرج فی الجهاد حتی یقتل و تحصل
له الحیاه الابدیه والسعاده السرمدیه و قد وقع من سید الشهداء روحی له الفدائ فی کربلا الثبات بنیف و سبعین رجلا لثلاثین الفا الذی هو اقل ما روی فی نصوصنا.(نجفی، 1360، ج21، ص 262)
2- درباره جواز خاکسپاری بی غسل و کفن شهید و قتیل در معرکه درهر اوضاعی که باشد، بالغ یا نابالغ، زن یا مرد مقتول به قتل عمد یا سهوی و... با تمسک به اطلاقات و عمومات ادله این باب می افزاید: و ما روی ایضا من استشهاد الرضیع ولد الحسین (ع) فی وقعه کربلا و لم ینقل من احد تغسیلهم و مع ذلک کله فالنظر فی کل من لم یکن مخاطبا بالجهاد مجال للشک فی تناول الادله...(نجفی، 1360،ج 4، صص 91- 92)
چنانکه به نقل طبرسی و خوارزمی امام با غلاف شمشیر قبری حفر و حضرت علی اصغر را با بدن آغشته به خون گلویش پس از نماز خواندن به خاک سپرد.
(خوارزمی، ج2، ص 32، طبرسی، 1416ق، ج2، ص 25)
3- در بیان جواز اقامه نماز خوف قصر در مقابله با شورش گران مسلمان در برابر امام زمانشان نیز می نویسد: و الاحتیاط لا ینبغی ترکه فی ذلک کله حتی فی الخوف من العدو اذا لم یکن مخالفا فی الدین و ان کان باغیا بالخروج علی غیر امام العصر للشک فی شمول الادله اما لوکان علیه (ع) فلا ریب فی تقصیر العدد حینئذ کما یدل علیه فعل امیر المؤمنین فی الحرب صفین و الحسین فی کربلا کالشک فی تناول الادله المشروعیه صلاه الخوف بالنسبه الی الباغی نفسه...(نجفی، 1360، ج14، ص 189)
4- در حکم به جواز سخنرانی زن در حضور اجنبی با حفظ حجاب اسلامی، می نویسد: لکن ذلک کله مشکل بالسیره المستمره فی الاعصار و الامصار من العلماء و المتدبنین و غیرهم علی خلاف ذلک. و بالمتواتر و المعلوم مماورد من کلام الزهراء و بناتها علیها و علیهم السلام، و مخاطبه انساوللنبی و الائمه علی وجه لایمکن احصاوه و لاتنزیله عی الاضطرار لدین او دنیا. (نجفی، 1360، ج 29، ص 98)
در حالیکه فقیهان نام آور معاصر ازجمله امام خمینی (ره) اجمالاً قیام الهی آن حضرت را یک تکلیف عام اجتماعی تلقی نموده اند که با قواعد و ادله موجود فقهی مورد توجیه و استشهاد برای احکام مشترک شرعی در مواقع مشابه می دانند.
چنانکه حرکت انقلابی امام راحل و مردم مسلمان ایران در برابر حکومت طاغوتی پهلوی متکی بر آموزه های فقهی نهضت حسینی بود که با پشتیبانی دیگر مراجع بزرگ شیعه و مردم مبارز به تشکیل جمهوری اسلامی و تأسیس اصل ولایت فقیه به عنوان زمینه ساز حکومت عدل جهانی حضرت مهدی منتهی شد. که به اعتراف خودی و بیگانگان امام راحل بیش از دیگر فقیهان ما مبانی فقهی حکومت اسلامی را در ابواب جهاد، امر به معروف، نهی از منکر، حرمت اعانت بر اثم و ستمگر، قاعده فقهی تقیه و... استدلالی به بحث کشید و در مقام اجرای آن در جامعه و نظام اسلامی برآمد. از این رو بررسی فقهی و استنباط حکم شرعی از عمل سیدالشهداء برای تعیین تکلیف مسلمانان و آشنایی فی الجمله اسرار، حکمت ها و مصالح اعمال این برگزیدگان الهی در جهت تقویت بنیه اعتقادی و امام شناسی ما به ویژه جوانان مفید خواهد بود. که شور حسینی خاستگاه پرورش شعور حسینی و آگاهی و دانایی وتوانایی در عاشوراییان می باشد، هرچند نگاه اغلب شیعیان به عاشورا عاطفی واحساسی است، نه آموزشی و عبرت اندوزی!

یادسپاری

هدف ما از طرح این مسائل این نیست که عملکرد آن بزرگوار را با احکام اجتنهای فقیهان بسنجیم و آن را تصویب یا العیاذ بالله تخطئه نماییم و بگوییم امام معصوم باید از فقه امامیان پیروی می کرد؛ زیرا حقوق ما فقه اهل بیت نامبردار است، که زیر ساخت آن را کتاب سنت و سیره معصومان، اجماع و دلیل عقل تشکیل می دهد.
بلکه مقصود ما دفع شبهات احتمالی نواندیشان و پاسخگویی به القائات مخالفان مکتب اهل بیت (ع) و دشمنان ناآگاه پیرامون نهضت مقدس حسینی، و بهتر است بگوئیم تحلیل عملکرد سالار شهیدان در ماجرای مبارزه با یزیدیان به منظور تقویت بنیه اعتقادی شیفتگان دلباخته آن امام همام به ویژه نسل جوان مسلمان در اوضاع و احوال کنونی جهان است که نیازمند و تشنه معارف اسلامی است.تا با معرفت و شناختی بیشتر به حضرت ابی عبدالله و یاران باوفایش عشق ورزند و از ایشان در
زندگی، الگو پذیرند. چه اینکه در نگرش شیعه مخاطب فریاد هل من ناصر ینصرنی آن حضرت اختصاص به عاشورای 61 ق. و کربلای عراق نداشته و ندارد. و برای اقلیت مظلوم شیعه و اهل بیت مظلوم تر در گستره تاریخ تا قیام قائم آل محمد (عج) هر سرزمین کربلا و هر روز عاشورا به شمار می آید و شیعه راستین باید همواره آماده قیام برای انتقام از ستمگران در هر زمان باشد. که حسینی و زینبی شدن، حسینی و زینبی زیستن، حسینی و زینبی ماندن،حسینی مردن مایه افتخار و سرمایه عزت شیعه واقعی در مرگ و زندگی است.

5- پیامبر (ص) برترین الگوی امت

لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجو الله و الیوم الاخر و ذکر الله کثیراً. (احزاب / 21) هر آینه پیامبر خدا (ص) در زندگی شما سرمش نیکویی بود. برای کسانی که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می کنند.
یکی از ویژگی های آفرینشی که خداوند حکیم در فطرت آدمی به ودیعه نهاده، خوی الگوسازی و الگوپذیری در زندگی است، به خاطر همین نیاز روانی است که اشخاص در همه جوامع بشری آگاهانه یا ناخودآگاه در زندگی خود شخصیت های مهم و مشهور محبوب اجتماعی را که در نظر او بزرگ و موفق می نمایند، به عنوان سرمشق خود در نظر می گیرند و چه بسا که افراد در تشخیص و گزینش الگو اشتباه کنند و رئیس قبیله یا ریش سفید نا اهل محله را استاد راهنما، فلان چهره سینمایی یا ورزشی نامطلوب را الگوی رفتار اجتماعی انتخاب نمایند.
تجربه نشان داده است که برخی افراد به ویژه نوجوان و جوان کم تجربه که تأثیرپذیری آنان بیشتر است، گاهی اشخاص نابابی را به عنوان انسان نمونه برمی گزیند، که به سیه روزی و تباهی او منتهی می شود! که دراین صورت از نظر دینی و اخلاقی وظیفه والدین و مربیان پرورشی و رهبران دلسوز سنگین تر می شود، تا در جهت هدایت و کنترل این امر فطری و نیاز غریزی عالی همت گمارند و زمینه پیشرفت و تکامل آنان را فراهم سازند.باتوجه به اینکه جامعه اسلامی ما اکنون در معرض هجوم فرهنگی و نفوذ بی امان مدها و مدل ها و الگوهای نامناسب و هزاران ویروس فرهنگی دیگر قرار دارد، باید مسئولان آموزشی و فرهنگی ما الگوسازی شایستگان را در برنامه خود قرار دهند و در معرفی قهرمانان تاریخ اسلام به ویژه دلاور مردان و زنان کربلا و حماسه سازان عاشورا تلاش پیگیر نمایند، و جوانان معصوم ما را از خطر سقوط در لجنزار فساد و تباهی و بدبختی غرب و شرق رهایی بخشند.
بنابراین الگوپذیری، یک نیاز فطری و روانی است که سرکوب کردن آن روا نیست، و شاید ممکن نباشد، بلکه باید به هدایت و کنترل این خصلت همت گماشت و با شناخت افراد الگوپذیر و معرفی الگوهای کامل و جامع به عنوان مراد و مرشد به تربیت صحیح افراد کمک نمود.

6- ضرورت گزینش الگوی معصوم

قرآن کریم که یک کتاب آسمانی انسان سازی و تربیت و هدایت است، با توجه به اینکه اصل الگوخواهی یک خواست درونی طبیعی است، هیچ کس را مستقیماً به جستجوی انسان های نمونه فرا نمی خواند. بلکه با توجه به اهمیت معرفی الگوی رفتاری در تربیت انسان افزون بر داستان های آموزنده لقمان، یوسف و مریم و...
به معرفی انسان های کامل مهم بسنده نموده است. در آیات 4 و 6 سوره ممتحنه ابراهیم (ع) و یاران با ایمان او را اسوه یا نمونه مهم که مقابل چشمان آدمی قرار دارد معرفی و می فرماید: قد کانت لکم اسوه حسنه فی ابراهیم والذین معه اذ قالوا لقومهم انا براء منکم و مما تعبدون من دون الله کفرنا بکم و بدا بیننا و بینکم العداوه والبغضاء ابدا حتی تؤمنوا بالله وحده الا قول ابراهیم لابیه لاستغفرن لک و ما املک لک من الله من شی ء ربنا علیک توکلنا و الیک انبنا و الیک المصیر.لقد کان لکم فیهم اسوه حسنه لمن کان یرجو الله والیوم الاخر ومن یتول فان الله هو الغنی الحمید. و درآیه قبل نیز حضرت خاتم النبیین را به عنوان سرمشق زندگی خوب و نمونه رفتار پسندیده سرافراز برترین مسلمانان تعیین و گوشزد می فرماید: راز اسوه نیکو بودن این چهره های مهم و نمونه عینی پرورده تعالیم آسمانی، ایمان سرشار این بزرگان به مبدأ
و معاد،به یاد خدا و متکی به او بودن ایشان در هر حال و استقبال از هر خطر برای اجرای فرامین الهی بود. که همین صفات می تواند انگیزه هر فرد انتخابگر و آرمان گرا در اتخاذ این شیوه رفتار و استمرار آن در زندگی باشد. بنابراین به مقتضای تعلیل آیات مزبور و احکام عام دیگر قرآن کریم که در مقام جعل قانون اساسی و ارائه معیار کلی می باشد و غالباً در بیان حکم روی جنبه های شخصی افراد و شأن نزول موردی آن تکیه ندارد، مثل اعلای انسانیت بودن این شخصیت منحصر و محدود نخواهد شد. بلکه هر انسان کاملی که استعدادهای فطری و انسانی او از قوه به فعل درآمده است و سیره دایمی و روش زندگی او، روش و منش ابراهیمی و دارای اخلاق محمدی باشد می تواند اسوه حسنه یا سرمشق پسندیده رفتار انسانی باشد. چون واژه الگو در زبان تازی مترادف با اسوه، امام، مقتدا و قدوه است، که در پارسی به معنای سرمشق، پیشوا وپیشرو به کار رفته است. امامان ما که جانشینان بر حق پیامبر (ص) و منصوب از سوی خدا و دارای ملکه عصمت و افضل امت هستند، در رأس تربیت یافتگان مکتب اهل بیت قرار می گیرند. و می توانند نمونه های شاخص زندگی و سرمش عملی دیگران برای انتقال سریع و مؤثر ارزش ها و کمالات انسانی باشند.
چون در روانشناسی کمال و جامعه شناسی، الگو همان شخصیت سالم و کامل انسانی است که دیگران بدون بهره گیری از واژه ها و تعبیرات از کردار او درس زندگی می گیرند.
مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در لزوم گزینش الگوی برتر می نویسد: «تشبه به بزرگان و انتساب به اولیاء کار زیرکان عالم است. هرکس الگویی می خواهد دنبال نمونه و اسوه می گردد. همه درجستن الگو را ه صواب نمی روند. بعضی افراد در عالم هستند که اگراز آن ها بپرسید، کدام چهره ذهن شما را به خود متوجه می کند؟ می بینید که سراغ انسان های حقیر و کوچک و پستی می روند، که عمرشان به عبودیت هوای نفس گذشته است. تنها هنرشان چیزی است که جز غافلان را خوش نمی آید...
بعضی سراغ سیاستمدارها و شخصیت های تاریخی و امثال آن می روند وآنان را الگو قرار می دهند. زیرک ترین انسان ها کسانی هستند که اولیاء الله را الگو قرار می دهند. چون بزرگ ترین خصوصیت اولیاء الله این است که تا آن حد شجاع وقوی و مقتدرند که می توانند امیر نفس خود باشند، ذلیل نفس خود نشوند... زیرک ترین انسان ها کسانی هستند که این بزرگان این انسان های شجاع و مقتدر را الگو قرار می دهند، از این طریق برای خودشان در باطن و معنا کسب اقتدار و عظمت می کنند.
باز درمیان این بزرگان هم شاخص هایی است که بلاشک حضرت ابی عبدالله (ع) نمونه عینی اسلام ناب محمدی و شاگرد ممتاز مکتب علوی و فاطمی،یکی از بزرگ ترین این شاخص هاست. به حق باید گفت: نه فقط ما انسان های خاکی و حقیر و ناقابل، بلکه همه عوالم وجود، ارواح اولیاء و بزرگان و فرشتگان مقرب، و در تمام این عوالم تو درتوی وجود که برای ما روشن و آشنا هم نیست، نور مبارک حسین بن علی (ع) مثل خورشید می درخشد. اگر انسان خود را در پرتوی این نور خورشید قرار بدهد این کار خیلی برجسته ای است.» (خامنه ای، 1378،صص 18 و 171)

7- لزوم تأسی به نهضت حسینی

هرچند در آثار و نوشته های صد ساله اخیر بیشتر به ابعاد حماسی، انقلابی، تاریخی، سیاسی نهضت حسینی تأکید شده است، عنایت و رویکرد به شعار «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» (3) هر روز، روز عاشورا است و هر سرزمین کربلاست. و پیوستن آن به مقام عصمت اهل بیت (ع) و باور الگوی برتر بودن امامان ما و انسان کامل بودن ایشان ما را به بهره گیری بیشتر از سیره آن بزرگواران به ویژه سالار شهیدان در تمام ابعاد زندگی،فرا می خواند.
چه اینکه در بینش اسلامی پیامبران و ائمه اطهار(ع) مصادیق عالی انسان کامل اند و سنت و سیره ایشان حجت بوده و برای پیروانشان لازم الاطاعه است.
بی شک سفارش به مودت اهل بیت در آیه شریفه...قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فی القربی...(شوری/ 23) تنها مهرورزی و محبت قلبی به اهل بیت (ع) نیست. بلکه منظور دلبستگی و عمل به مقتضای عشق به آنان و اقتدا و پیروی از راهنمایی، رهنمونی و رهبری ایشان است.چنانکه پیامبر (ص) فرمود: من سر ان یحیا حیاتی و یموت مماتی و یسکن جنه عدن غرسها ربی فلیوال علیا من بعدی و لیوال و لیه و لیقتد باهل بیتی من بعدی فانهم عترتی خلقوا من طینتی و رزقوا فهمی و علمی. (ابو نعیم اصفهانی، ج1، ص 86)
هرکس که شادمان است به شیوه من زندگی کند و بمیرد و در باغ بهشت جاوید که پروردگارم درختانش را نشانده است، سکونت گزیند، پس باید پس از من علی را ولی و سرپرست خود گیرد و دوستانش را دوست داشته باشد، و باید پس از من از خاندانم پیروی نماید؛ چرا که آنان عترت من و از زیادی طینت من آفریده شده اند؛ و از فهم و دانش من بهره مند شده اند.
پدر بزرگوارش امیر مؤمنان (ع) نیز خطاب به حضرت ابی عبدالله فرموده بود: یا ابا عبدالله اسوه انت قدما. (ابن قولویه، 1417، ق،باب 23، ص 72، ش 2) تو از پیش سرمشق و الگو بودی!
بهترین گواه بر حجت بالغه شرعی و مورد پیروی و استناد بودن نهضت حضرت سیدالشهداء (ع) این است که خود امام (ع) در سخنرانی ها و وصیتنامه و نامه های خود به دیگران در مقام توجیه حرکت خویش به مسائلی چون وجوب هجرت و جهاد، نهی از منکر و امر به معروف و خودداری از بیعت و مبارزه با حاکم جائر و طرفداری از حق و عدالت و لزوم فداکاری برای حفظ دین و احیای سنت و سیره معصومان (ع) پرداخته و این حقایق و احکام فقهی را مبنای استدلال و توجیه شرعی حرکت الهی خویش قرار داده است و در هیچ نقطه و مرحله ای از مبارزه بر خصوصی بودن تکلیف برای خود اشاره نفرمود. بلکه افزون بر تکیه به قاعده اشتراک، یعنی عدم اختصاص التزام و عمل به احکام شرعی به زمان، مکان، شخص، جنس، حاضر، غایب، عالم، جاهل، معصوم و غیرمعصوم و ارتکازی بودن عمومیت اینگونه تکالیف شرعی، و فطری و وجدانی بودن آن ها، دعوت افراد عادی به همراهی با خود در این نهضت و در مقام توجیه برخی معترضان برآمدن و تکیه بر اصول و مبانی اعتقادی جامعه اسلامی برای تبیین مشروعیت و منطقی بودن حرکت، خود آن حضرت با صراحت در منزل بیضه در ملاقات با همراهان حر فرمود: ایها الناس ان رسول الله قال: من رای سلطانا جائرا
مستحلا لحرام الله ناکثا لعهد الله مخالفا لسنه رسول الله یعمل فی عبادالله بالاثم و العدوان فلم یغیره علیه بقول و لافعل کان حقا علی الله ان یدخله مدخله. فانا الحسین بن علی و ابن فاطمه بنت رسول الله نفسی مع انفسکم و اهلی مع اهلیکم ولکم فی [بی] اسوه. (طبری، 1971، م، ج5،ص 403، خوارزمی، ج1، ص 235) و در جملات پایانی سخنرانی، مشترک بودن تکلیف خود وخانواده اش را با دیگر مسلمانان و لزوم سرمشق گرفتن آنان از قیام عاشورا را به هواداران حر بن یزید ریاحی گوشزد می فرماید. ابن خلدون تونسی ( م 806ق.) مورخ و جامعه شناسی معروف مالکی با آنکه اصولاً در مواجهه با عقاید امامیه کمتر منصفانه وارد بحث شده است و نهضت امام (ع) را نسنجیده پنداشته و به تبرئه یزید همت گماشته است، در المقدمه خود امام حسین (ع) را اسوه المجتهدین خوانده است. (ابن خلدون، 1375؛ ج1، ص 415)
این لقب بیانگر این واقعیت است که نهضت حسینی موضوعی مورد فهم و استدلال و مصداقی از رهنمودهای کلی دین برای عموم مسلمانان به ویژه فقیهان می باشد. چرا که وجود امام حسین (ع) مظهر کامل تجلی دستورهای نورانی قرآن و تجسم عینی روح اسلام بود. محمد علی جناح، قائد اعظم پاکستان، نیز می گوید: نظیر حسین (ع) در شجاعت و شهادت نتوان یافت. به اعتقاد من همه مسلمانان باید از این شهید راه خدا که جان خود را در سرزمین نینوا فدا کرد سرمشق گیرند. (یوسفیه، 1344، ص6)
همچنین جواهر لعل نهرو می گوید: در میان مذاهب اسلامی شیعه یک مذهب پر تحرک (مکتب مبارز) است. چرا که الگویی مثل امام حسین (ع) دارد.
به همین دلیل بود که برخی از نویسندگان معاصر در عنوان کتاب های خود از واژه اسوه بهره جسته اند؛ که الامام الحسین اسوه و قدوه تألیف محمد تقی مدرسی و اسوه های عاشورا تألیف محمد علی قطب ترجمه محمود افتخارزاده نمونه ای از آن هاست.

8- الگوهای ارزشی عاشورایی

یادآوری این نکته بایسته است که در نهضت حسینی افزون بر عواملی نظیر: مأمور به تکلیف و اسباب ظاهری و علم شرعی بودن امام (ع) در زندگی عادی، پایبندی به سنت ابتلا و امتحان الهی در حق خود و دیگران، اتمام حجت بر مردم زمان و بهره گیری از مظلومیت برای پاسداری از اسلام مطرح بود.
شاید یکی از علل عمده ای که امام با اختیار خود در مواجهه با ماجرای عاشورا از کمک نیروهای نامرئی نظیر جنیان و فرشتگان(4) و بالاتر از قدرت ولایت تکوینی و تصرف در امور طبیعی با اذن خدا که به مراتب قوی تر از دیگر امدادهای غیبی است، استفاده نکرد همین واقعیت الگو بودن امام و نهضت آن حضرت بود.
زیرا در صورتی که امام از قدرت ولایی خود بهره می جست،دیگر مردم نمی توانستند از نهضت ایشان به عنوان اسوه و سرمش بهره برند. خود این بزرگان نیز از دستیابی به مقامات معنوی و کمالات عالی درپیشگاه خدای تعالی کم بهره می شدند. به همین دلیل بود که امام مظلوم همه مشکلات را به جان خرید و با حرکات و سکنات سنجیده منطبق با عقل و شرع خود در مراحل گوناگون نهضت : هجرت از مدینه تا شهادت در کربلا، در صدد الگوسازی برای شیعیان و مصلحان خیر اندیش جهان بشریت تا قیامت بود. همانگونه که قرآن کریم با تعبیر «قد کانت لکم اسوه حسنه فی ابراهیم والذین معه...»(ممتحنه /4) و نیز آیه «محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم...» (فتح/ 29) پسران حضرت ابراهیم و رهروان حضرت محمد (ص) را الگوی پرورشی شایسته اقتدا و تأسی معرفی می نماید. یاوران و همراهان سیدالشهداء نیز برترین الگوهای تربیتی به شمار می آیند که هرکس در هر زمان و زمینه ای می تواند برای زندگی خود سرمشق مورد نظر را برگزیند.
زیرا خداوند در قیام این امام همام از آغاز تا انجام در هر موردی نمونه برتری را به نمایش گذاشت که هریک تندیس جاودانه انسان مسلمان با ایمان بودند، که در فضیلت ویژه ای درخشیدند و الگوی ما و آیندگان خواهند بود: امام سجاد (ع) الگوی خداپرستی و بردباری، عباس بن علی (ع) الگوی جانبازی و ولایتمداری؛ مسلم بن
عقیل (ع) الگوی دلاوری و یکه تازی، علی اکبر (ع) الگوی ادب و پیشتازی، قاسم بن حسن (ع) الگوی وفای به عهد و عشق به شهادت؛ علی اصغر(ع) الگوی از خود گذشتگی، زینب کبری(س) الگوی مقاومت و شکیبایی؛ ام کلثوم (س) الگوی عفت و حجاب اسلامی، سکینه (س) الگوی وقار و سنگینی؛ رقیه (س) الگوی محبت و مهربانی، ابو ثمامه صیداوی الگوی دین باوری و نمازگزاری؛ مسلم بن عوسجه الگوی پارسایی و پایداری؛ حبیب بن مظاهر اسدی الگوی وظیفه شناسی و دفاع از مکتب در کهنسالی، قیس بن مصهر صیداوی الگوی امیدواری و راز داری، محمد بن بشیر حضرمی الگوی سرسپردگی و مرزداری؛ عابس بن شیب شاکری الگوی اخلاص و شیدایی، حربن یزید ریاحی الگوی تائبان واقعی، وپیشگام در شهادت طلبی.
آری حسین بن علی (ع) با همت عالی خود صحنه عاشورا و عرصه کربلا را در تاریخ انسانیت که در آن مجموعه ای از الگوهای ارزشی اجتماعی، اخلاقی، سیاسی و فرهنگی وجود دارد، پدید آورد؛ که می تواند هر تشنه فضیلت را سیراب و جویای هر نوع سرمشق خوب را کامیاب نماید. حماسه سازان عاشورا از همه قشرها و ادوار سنی گوناگون از کودک شیرخوار، گرفته تا نوجوان سیزده ساله از نو داماد و نو عروس تازه مسلمان شده گرفته تا پدر و مادر داغدیده از برده سیه چرده گرفته تا آزاده سفید چهره، از زن و مرد جوان و میانسال گرفته تا پیر کهنسال هریک به نوبه خود بهترین وسیله برای الگویابی و اسوه پذیری به شمار می آیند. و هرکدام تندیس جاودانه دین باوری، مسئولیت پذیری، فداکاری، وفاداری،شکیبایی، امیدواری، ایثار و آزادگی در تاریخ برای جامعه بشری به یادگار و نمایش گذاشته اند، که توجه دوست و دشمن را به خود جلب کرده اند.

9- آموزه های فقهی نهضت حسینی

بی تردید برای انسان های انتخاب گر آزاده و آرمان گرا تمامی مواضع و حرکات و سکنات عبادی و عادی پنج دهه حیات با برکت سید الشهداء(ع)بهترین سرمشق زندگی موفق، برای همه نسل ها و درهمه زمان ها و مکان ها وجود دارد.
افزون بر وجوب خودداری از بیعت با یزدیان، وصیت کردن در آستانه مرگ، هجرت و جهاد در راه خدا،رعایت حرمت خانه خدا، اقامه نماز در خطرناک ترین لحظات و پذیرش توبه خطاکاران. مهم ترین آموزه های فقهی و اجتماعی قیام الهی 175 روزه سالار شهیدان از مدینه الرسول تا بیابان نینوا و روز عاشورا، البته به فراخور مقاله نه در خور شأن آن حضرت، از این قرار است: (علاقمندان برای اطلاع بیشتر می توانند به کتاب آشنایی با نهضت حسینی به قلم نویسنده مقاله مراجعه نمایند.)

9-1- التزام عملی به تکالیف شرعی

اکثریت قریب به اتفاق عالمان شیعه نظیر امام خمینی (ره) و علامه شیخ یوسف بحرانی (ره) در الدره النجفیه و علامه طباطبائی در شیعه در اسلام و آیت الله شهید مطهری در حماسه حسینی و آیت الله صافی گلپایگانی در پرتوی از عظمت حسین بن علی (ع) و نیز توافق ابو علم در ابو الشهداء و سید قطب در العداله الاجتماعیه خود از دانشمندان اهل سنت، بر این باورند که امام با مشاهده نحراف در دستگاه حکومت یزید و به خطر افتادن مصالح اسلام و مسلمانان خود واجب می دانست که برای خدا قیام کند و در همه مراحل نهضت از ابای از بیعت و اعزام نماینده به کوفه برای اتمام حجت گرفته تا امر به معروف و هجرت و جهاد تا مرز شهادت و استقبال از اسارت اهل بیت (ع) ؛ به تکلیف شرعی خویش عمل نمود. و هدف نهایی او رهایی اسلام و مسلمانان از چنگال یزیدیان بود و تلاش نمود که دیگران را نیز به عمل به این تکلیف شرعی وادارد. امام (ع) با نثار خون مقدس خود و یاران، اجرای احکام الهی اسلام را احیاء و گلستان دین نبوی را که در سایه تحریف های شوم و تبلیغات مسموم و سیاست بازی های معاویه و جنایات یزید پژمرده شده بود، سرسبز و شاداب فرمود. مستند این قول روایات معتبر تاریخی و در حقیقت سخنان و نامه ها و اعمال حضرت ابی عبدالله (ع) و تقریر امام نسبت به عملکرد یاران و همراهان است که به عنوان سنت علوی حجت است. مدافعان این دیدگاه براین باورند اگر نهضت مقدس حسینی نبود، امروز از اسلام جزنامی و از دین جز آیین یزیدی و از قرآن جز رسمی تشریفاتی باقی نمانده بود. و به خاطر همین پیامبر(ص) فرموده بود: حسین منی و انا من حسین. (مفید، 1363، ص 259؛ اربلی، 1381ق،ج2، ص 10 و 61 ؛طبری، 1399 ق،ص 226)
بفرمود احمد، مه عالمینحسین از منست و منم از حسین
و به تعبیر شهید مطهری ما نیز با افتخار می گوییم حسین (ع) از ماست و ما از حسینیم ان شاء الله. امام راحل (قدس سره) در تحلیل قیام عاشورا از دیرباز به مناسبت های مختلف در موضع یک فقیه اصولی و مرجع تقلید و به عنوان رهبر انقلاب اسلامی ایران در سخنان و نوشتارهای خود،نهضت حسینی را قیام الله برای براندازی حکومت جابر، به عنوان ادای تکلیف شرعی معرفی نموده و براین حقیقت تأکید فرموده اند که امام حسین (ع) با علم و آگاهی و اختیار کامل به شهادت خود، به خاطر مصالح عالی اسلام و مصلحت پراهمیت اصلاح امت و احیای ارزش های دینی به ویژه عدالت اجتماعی به استقبال شهادت رفت و براین نکته تأکید فرمود که این قیام و اقدام امام (ع) کاملاً مورد تأسی و به عنوان سرمشق عملی برای همه مسلمانان جهان، به ویژه شعیان در هر زمان و مکان به شمار می آید، نه یک تکلیف خاص آن حضرت.
همانگونه که امام (ع) در عمل نشان داد، اهمیت و ارزش حفظ دین آن اندازه است که در هیچ شرایطی حتی با عناوینی چون قواعد: نفی عسرو حرج و ضرر تحقق زیان مالی و عرضی، جانی، موجب رفع این تکلیف شرعی نمی گردد و اینگونه امور هرگز نمی تواند در تعارض یا تزاحم با برخی مصالح اسلامی نظیر رفع منکر بزرگ حکومت فاسد یزیدی قرار گیرد. از این رو امام (ع) با تشخیص خود مصالحه و سازش با امویان را برخلاف مصالح جامعه اسلامی و دین دید، و با فرض صدق عنوان «القاء نفس در تهلکه » (امام خمینی، 1362، ج2، ص 11) حرمت آن، این نوع جهاد را شامل نمی گردد. چنانکه می فرماید: زندگی سیدالشهداء و زندگی حضرت صاحب (عج) ، زندگی همه انبیاء عالم، از آدم تا حالا همه شان این معنا بوده است که در مقابل جور،حکومت عدل را می خواستند درست کنند. (امام خمینی، 1362، ج20، ص 191)
در جای دیگر می فرماید: «سیدالشهداء(ع) به تکلیف شرعی الهی می خواست عمل بکند. تکلیف شرعیش را عمل کرده مغلوب هم بشود، تکلیف شرعیش را عمل کرد، قضیه تکلیف است.»(امام خمینی، 1362، ج4،ص 16)
و در دوران مبارزه اسلامی خود می فرماید: «محرم ماه نهضت بزرگ سید شهیدان و سرور اولیاء خداست، که با قیام خود در مقابل طاغوت، تعلیم سازندگی و گویندگی به بشر داد و راه فنای ظالم وشکستگی ستمکار را به فدائی دادن و فدائی شدن دانست، و این خود سرلوحه تعلیمات اسلام است، برای ملت ما تا آخر دهر.» (امام خمینی، 1362، ج2،ص11)
یادآوری این نکته لازم به نظر می آید که یکی از عوامل عمده ای که در داوری های متعارض پیرامون تفسیر و تحلیل نهضت مقدس حسینی تأثیر داشته است، عدم دستیابی پژوهشگران به پارادیم یا مفهوم کلیدی و نمونه شاخص شخصیتی واحد آن حضرت بود. برخی بزرگ ترین مشخصه زندگی و رفتار او را در شجاعت و دلاوری و جمعی درفتوت و جوانمردی و عده ای در فروسیت و سلحشوری خلاصه کرده اند.
در حالیکه با جرأت می توان گفت: دینداری و تکلیف گرایی جامعترین الگو و نمونه شاخص در تفسیر اعمال و موضعگیری های آن امام معصوم بشمار می آید، که همه حرکات و سکنات زندگی ایشان را توجیه و تحلیل می نماید. از اسناد تاریخی و مجموع سخنان دلنشین به ویژه وصیتنامه متقن تاریخی آن حضرت برمی آید که امام (ع) اگر اقدام به هرکاری نمود،ریشه در اسلام خواهی و احساس تکلیف واقعی و ظاهری داشت. گرچه شناخت و تفکیک تکلیف باطنی و ظاهری امام (ع) در نهضت عاشورا برای عموم، کار دشواری است ؛ ولی خود آن حضرت با تشخیص شخصی صحیح خود به هر دو نوع تکلیف شرعی آگاهی داشت، وجالب این است که به هردو جنبه بارها اشاره نمود.مأموریت نخست را که همان قیام خونین و نثار جان در راه اعتلای کلمه حق و مبارزه علیه فساد حاکم و دستگاه حکومت یزید بود. با تعبیرهای مختلف مانند مشیت
الهی است؛ یا مأموریت از طرف رسول خدا در عالم رؤیا است بیان فرمود. نوع دوم مأموریت را که همان پاسخگویی به دعوت و بیعت کوفیان با اعزام سفیر پس از اطمینان از اوضاع نظامی و سیاسی کوفه به عنوان یک روش معمول و منطقی نشان داد و گزینش سرزمین عراق با آن سابقه تشیع و سلحشوری که از نظر حکم ظاهری برای هر فردی روشن است، در سخنان آن حضرت با عبدالله زبیر و دیگران منعکس است. چنانکه عالم عارف شیخ جعفر شوشتری در خصائس الحسینیه با توجه به این واقعیت می نویسد: «حسین بن علی بین تکلیف ظاهری و تکلیف واقعی را جمع کرده، و در حرکت خویش به سوی کوفه هردو وظیفه را انجام داد.»
بنابراین نهضت حسینی نه تنها یک حرکت انفجاری یا انفعالی و عکس العملی نبود؛ بلکه یک جنبش انتخابی براساس احساس تکلیف شرعی بود ! و اگر یارانش را در شب عاشورا آزاد گذاشت، برای همین واقعیت بود که آنان نیز با اختیار و آگاهانه راه شهادت در راه خدا و سعادت واقعی را گزینش نمایند. آری حضرت ابی عبدالله (ع) با انتخاب آگاهانه شهادت به جای تسلیم و ذلت هم تکلیف باطنی و واقعی خود به عنوان امام زمان که همان اجرای فرمان الهی بود [که ما از درک آن با فهم و عقل قاصر خود عاجزیم] عمل فرمود و هم به تکلیف و وظیفه ظاهری که رفتن از مدینه و پناه بردن به مکه حرم امن الهی و بالاخره سفر به سوی عراق،چرا که دشمن قصد جان او کرده بود و هرجا که براو دست می یافت حضرت را شهید می کرد، بدون اینکه این آثار پربار را داشته باشد. چون یزید پلید دستور قتل ایشان را در مدینه به ولید داده بود.
(مجلسی، 1403ق، ج 44، ص 312و 324؛صدوق، الامالی، مجلس 30، ص 152)

9-2- امر به معروف و نهی از منکر

می دانیم دو اصل ارزشی امر به معروف و نهی از منکر پس از اعتقاد به اصل توحید و نبوت و امامت و معاد، برترین امتیاز جامعه اسلامی و مهم ترین زیرساز نظام عادلانه اسلامی و مردم سالاری دینی است، که همواره عزت و سربلندی مسلمانان را تضمین می نماید. از اینرو مسلمانان صدر اسلام براساس آموزه های دینی خود درهمه لایه های اجتماعی بر اجرای این دو فریضه مهم پای می فشردند. و در نخستین ملاقات با یکدیگر پس از تعارفات معمولی سوره مبارکه والعصر را که حاوی هشدار بر ضرورت اصلاح اندیشه و رفتار فردی و اجتماعی است، قرائت می کردند؛ و توصیه به تقویت ایمان و عمل صالح و تواصی به حق گرایی و مقاومت در برابر مشکلات زندگی را در رأس برنامه های خود قرار داده بودند. و نظارت و نقد عملکرد دیگران، حتی زمامداران را حق خود و تکلیف شرعی می دانستند و بی پروا در صورت مشاهده انحراف و خلاف، آزادانه زبان به اعتراض و انتقاد سازنده، می گشودند. ولی از زمان خلافت عثمان که محور حکومت از مدار شرع انور و عدالت اسلامی بیرون رفته بود، این سنت اسلامی کمرنگ شد. و در واقع یورش و شورش و انقلاب مردم علیه او عکس العمل بی توجهی خلیفه سوم به امر به معروف و نهی از منکر مردم مدینه و کوفه و بصره بود. در دوران زمامداری امام علی (ع) که خود در کوچه و بازار به این کار همت می گماشت، این آسیب اجتماعی رو به بهبود نهاد. ولی در عصر خفقان معاویه، با آمران به معروف و ناهیان از منکر نظیر حجر بن عدی و رشید حجری و عمار یاسر و دیگران به دست کارگزاران او،به سختی برخورد شد، در نتیجه این دو اصل سازنده مترقی به فراموشی سپرده شد. مخصوصاً درعصر معاویه با ولیعهدی یزید، که خود یک منکر بزرگ بود، اصول ارزشی اسلام به کلی نادیده گرفته شد؛ و جامعه اسلامی، هم آغوش مرگ معنوی شد. چنانکه امام علی (ع) می فرماید:... من ترک انکار المنکر بقلبه و یده و لسانه فهو میت بین الاحیاء...(فیض الاسلام،حکمت 374؛ حرعاملی، 1382 ق،ج 11، ص 404) هرکس انکار منکر را با دل و دست و زبان ترک کند او مرده ای در میان زندگان است. در آن اوضاع حساس بود، که حضرت سیدالشهداء (ع) احساس تکلیف نمود، که دیگر سکوت و مسامحه روا نیست، و باید با احیای اصول ارزشی امر به معروف و نهی از منکر در جامعه اسلامی، اسلام و مسلمانان را از خطر انحراف و نابودی رهایی بخشد. و درانجام این فریضه الهی همه امکانات خویش را به کار گیرد. از این رو می توان گفت امام حسین (ع) نخستین کسی بود که در اسلام با تمام توان به احیای این مهم پرداخت و همانند یحیی بن زکریا شهید راه امر به معروف و نهی از منکر شد؛ و چنانکه پیامبر (ص) پیش بینی نمود، به سید الشهداء (ع) ملقب گردید. آنجا که فرمود: سید الشهداء عمی حمزه بن عبدالمطلب و رجل قام فی وجه سلطان جائر فامره بالمعروف و نهاه عن المنکر فقتله. (کاشی، 1973 م، ص 21، جناتی، 1411 ق،ج2، ص 66) سرور شهیدان عمویم حمزه است. و هر ابر مردی که در برابر حاکم جائر به پا خیزد و او را امر به معروف و نهی از منکر نماید، و به دست او کشته شود. بی شک همه پیامبران و امامان و مصلحان صالح و حتی صحابه و تابعان پیامبر آخرالزمان (ص) هرکدام با توجه به اوضاع زمان و محیط و امکاناتشان به انجام این تکلیف الهی همت گماشتند. ولی هیچ کس همانند امام حسین (ع) در گذشته و حال به این وظیفه تا این اندازه جامه عمل نپوشانید.چرا که هیچ یک از آمران به معروف و ناهیان از منکر در گذر زمان همه اموال و فرزندان و خاندان و وابستگان و جان خود را دراین راه یکجا،فدا نکردند. آری او تنها شخصیتی است که افزون بر امتناع از انجام منکر بیعت و تقبیح و محکوم کردن حکومت ظالم و جائر و تشویق دیگران به مخالفت با آن، در عمل به همه مراحل امر به معروف و نهی از منکر پیشگام بود. همه امکانات خویش را برای احیای این دو فرضیه مهم به کار گرفت. زیرا او در یک نیمروز عاشورا همه دارایی و 2-3 فرزند و 6-7 برادر و 17 برادرزاده و پسرعمو و بیش از 70 تن از یاران مخلص خویش را همراه تحمل مشکلات فراوان و پذیرش و اسارت اهل بیت پس از شهادت و بالاخره جان گرامی خویش را قربانی این هدف و آرمان مقدس الهی، نمود. از اینرو با قاطعیت می توان گفت : عنصر امر به معروف و نهی از منکر روح قیام و محور اساسی و عله العلل نهضت 175 روزه این امام همام را تشکیل می دهد؛ و همه کارهایی را که در جریان این حرکت خداپسندانه پی گرفت، یا امر به معروف بود یا انکار منکر و همه مراحل نهضت عاشورا را منطبق با احکام و قواعد فقهی مربوط به این دو فریضه مهم اسلامی است. سیدالشهداء(ع) با این حرکت ارزشی و شیوه عمل افتخارآمیز، به اصل امر به معروف و نهی از منکر در همه اعصار ارزش مضاعف، و به صالحان و عاشقان اصلاح خود و جامعه بشری جان دوباره بخشید. چنانکه شهید مطهری می نویسد: «همانطور که عامل امر به معروف و نهی از منکر ارزش نهضت حسینی را بالا و بالاتر برده متعاکساً نهضت حسینی، ارزش امر به معروف و نهی از منکر را بالا برد. همان طور که تأثیر عامل امر به معروف و نهی از منکر، این نهضت را در عالی ترین سطح ها قرار داد، این نهضت مقدس نیز این اصل اسلامی را در عالی ترین سطح ها قرار داد!... اینکه می گوییم حسین بن علی ارزش امر به معروف و نهی از منکر را بالا برد. مقصودم این است که در جهان اسلامی بالا برد،نه در اسلام.در متن اسلام، در مقام ثبوت، در مقام شیئی فی نفسه، در اختیار حسین بن علی (ع) یا پیغمبر (ص) یا علی بن ابیطالب (ع) نیست،که ارزش اصلی را بالا یا پایین ببرند. خداست که بر هر اصل از اصول اسلام ارزش معینی قائل شده است.» (مطهری، 1368،ج2، صص 121- 123)
استاد شهید در کتاب ارزشمند حماسه حسینی جلد دوم از صفحه 12 تا 206 دراین زمینه به تفصیل سخن گفته است و به این نتیجه رسیده است که در قیام و نهضت حسینی،سه عمل عمده،درخواست بیعت یزیدیان، دعوت کوفیان و امر به معروف و نهی از منکر، تأثیر داشته است و درمیان این عناصر سه گانه، عنصر اخیر را رکن اساسی و عنصر برتر و آموزنده تر می شناسد و براین باور اصرار می نماید؛ اگر دو حادثه نیز روی نمی داد، عنصر اصلی امر به معروف و نهی از منکر برای تحقق نهضت حسینی، کافی بود، و قرائن و شواهد تاریخی و سخنان امام (ع) را گویاترین گواه بر این مدعا می داند.(5)
چنانکه می نویسد: «اما عامل سوم که عامل امر به معروف و نهی از منکر است، و اباعبدالله صریحاً به این عامل استناد می کند.دراین زمینه به احادیث پیغمبر (ص) و هدف خود استناد می کند. و مکرر نام امر به معروف ونهی از منکر را می برد، بدون اینکه اسمی از بیعت و دعوت مردم کوفه ببرد. این عامل ارزش بسیار بسیار بیشتری از دو عامل دیگر نهضت حسینی می دهد. به موجب همین عامل است، که این نهضت البته همه عوامل آموزنده هستند، ولی این عامل آموزندگی بیشتری دارد.زیرا
نه متکی به دعوت است ونه متکی به تقاضای بیعت.یعنی اگر دعوتی از امام نمی شد حسین بن علی (ع) به موجب قانون امر به معروف و نهی از منکر نهضت می کرد. اگر هم تقاضای بیعت از او نمی کردند باز ساکت نمی نشست.»(مطهری، 1368،ج2، صص 41- 42)
امام راحل (قدس سره) نیز می فرمود: «سیدالشهداء سلام الله علیه که همه عمرش را و همه زندگیش را برای رفع منکر و جلوگیری از حکومت ظلم و جلوگیری از مفاسدی که حکومت ها در دنیا ایجاد کردند،تمام عمرش را صرف این کرد و تمام زندگی اش را صرف این کرد، که این حکومت، حکومت جور بسته بشود و از بین برود. معروف در کار باشد،منکرات از بین بروند.»(امام خمینی، 1362، ج20، ص 190)
مقام معظم رهبری نیز به پیروی از امام خمینی (ره) عمل به این تکلیف الهی را عامل اصلی تلقی می نماید و می نویسد: «می توانیم این جور جمع بندی کنیم، بگوئیم:امام حسین (ع) قیام کرد تا آن واجب بزرگی را که عبارت از تجدد بنای نظام و جامعه اسلامی یا قیام در مقابل انحرافات بزرگ در جامعه اسلامی است، انجام بدهد. این از طریق قیام و از طریق امر به معروف و نهی از منکر است.البته این کار گاهی به نتیجه ی حکومت می رسد. امام حسین (ع) برای این آماده بود، گاهی هم به نتیجه ی شهادت می رسد،برای این هم آماده بود.» (خامنه ای، 1378، ص 39) همچنین بزرگانی چون آیت الله صافی گلپایگانی و جعفر سبحانی و مرحوم محمد هادی معرفت (ره) و دیگران از این نظریه دفاع کرده اند که حرکت امام (ع) یک جنبش سیاسی بر مبنای این تکلیف شرعی بود. زیرا امر به معروف و نهی از منکر گاهی نسبت به افراد است و گاهی نسبت به حکومت فاسد است. اگر طرف دولت، یا نظامی باشد، این وظیفه شرعی یک حرکت سیاسی نیز می شود.

9-3- بایستگی اصلاح امور اجتماعی

چنانکه می دانیم در فاصله رحلت پیامبر عالی قدر اسلام(ص)، تا نهضت عاشورا انحراف ها و تغییر های سیاسی- فرهنگی فراوانی در جامعه ی نوپای اسلامی، پدید
آمده بود، که مهم ترین آن نابسامانی ها عبارت اند از: تبدیل امامت و خلافت اسلامی به دستگاه حکومت سلطنتی، تحریف عقاید اسلامی، خطر ارتجاع و بازگشت امت به آداب و رسوم جاهلی، نابودی اسلام ناب محمدی، همراه نداشتن تأمین جانی شخصیت های شیعی در حکومت امویان با ایجاد رعب و وحشت و خفقان، که نتیجه آن ناروائی ها، ایجاد یأس و ناامیدی در جامعه اسلامی بود.
در آن اوضاع سیاه بود که امام حسین (ع) با نثار خون خود و عزیزان، چون خورشیدی تابناک درخشید و روحی تازه در کالبد بی جان امت اسلامی دمید. و به عنوان مصلحی بیدار و بیدارگر،جامعه وحکومت را سر و سامان دوباره داد، و برای همیشه اسلام عزیز را از خطر نابودی رهائی بخشید؛ چه خوب سروده است متفکر و شاعر مسلمان پاکستانی، در قصیده «سرحادثه کربلا» جناب محمد اقبال لاهوری: هرکه پیمان با هو الموجود بستگردنش، از قید هرمعبود رست
ما سوی الله را مسلمان، بنده نیستپیش فرعونی،سرش افکنده نیست
خون او تفسیر این اسرار کرد ملت خوابیده رابیدار کرد
تیغ (لا) چون از میان بیرون کشید از رگ ارباب باطل خون کشید
نقش (لاالله) بر صحرا نوشتسطر عنوان نجات ما نوشت
رمز قرآن از حسین (ع) آموختیمز آتش او شعله ها افروختیم
ای صبا ای پیک دور افتادگاناشک ما برخاک پاک او رسان
آری سیدالشهداء (ع) سبط و نواده روشنگر پیامبر خدا(ص) و فرزند علی مرتضی و رهرو راه انبیاء است که در عین اطمینان به شکست نظامی و ظاهری، حجت را بر خود تمام شده دانست و به تکلیف شرعی خود، که مبارزه با حکومت یزید بود، عمل نمود. همانگونه که جدش پیامبر (ص) به عذر احتمالی شکست احد در نبرد، از رویارویی با کفار قریش خودداری نکرد یا پدرش علی (ع) نیز در جنگ صفین به بهانه امکان شکست نظامی، از مقابله با هواداران معاویه سرباز نزد.
بنابراین قیام سیاسی و نظامی پیامبر (ص) در احد، و امام علی (ع) در صفین و امام حسین (ع) در کربلا از یکدست بوده است که وجه مشترک هر سه حادثه آن است که در ظاهرمدافعان حق پیروزی نظامی به دست نیاورده اند. ولی به وظیفه دینی خود که همان هدایت امت و اصلاحات اجتماعی بود عمل کرده اند، و آنان را از خواب غفلت بیدار کرده اند. و این درس را به همه مسلمانان آموختند که شرافت و ارزش دین از هرچیز بالاتر است وباید همه چیز را فدای دین خدا کرد،نه دین را فدای همه !
گذشت از سر و فرزند و مال و جان و عیالش چو دید می نتواند گذشت از سر دینش
از سخنان امام خمینی (ره) نیزبرمی آید که یکی از اهداف سید الشهداء(ع) را اصلاح جامعه دانسته اند و صد البته که از دیدگاه امام راحل اصلاحات چیزی جز اجرای احکام الهی نیست. که فرمودند: «کوشش کنید که احکام اسلام را هم عمل کنید و هم وادار کنید که دیگران عمل کنند! همان طوری که هرشخصی و هر فردی موظف است که خودش را اصلاح کند،موظف است که دیگران را هم اصلاح کند.» (امام خمینی، ص 331)
امام خمینی (ره) نیز می فرمایند: «تمام انبیاء برای اصلاح جامعه آمدند و همه این ها این مسئله را داشتند که فرد باید فدای جامعه بشود، فرد هرچه بزرگ باشد. بالاترین فرد که ارزشش بیشتر از هر چیز است در دنیا وقتی که با مصالح جامعه معارضه کرد.این فرد باید فدا بشود. سیدالشهداء (ع) روی همین میزان آمد و رفت خودش و اصحاب و انصار خودش را فدا کرد تا جامعه اصلاح شود.» (امام خمینی، ص 331)
همچنین امام خمینی (ره) در پاسخ کسانی که عنصر سیاست را در نهضت حسینی نادیده گرفته اند، می فرماید: «سید الشهداء (ع) آمده بود حکومت هم می خواست بگیرد، اصلاً براین معنا آمده بود و این یک فخری است و آن هایی که خیال می کنند که حضرت سید الشهداء (ع) برای حکومت نیامده.خیر، اینها برای حکومت آمدند. برای اینکه باید حکومت دست مثل سید الشهداء (ع) باشد، مثل کسانی که شیعه سید الشهداء(ع) هستند باشد.» (امام خمینی، 1362،ج 20، ص 190)
زیرا در اسلام حق حاکمیت و سلطنت بر جان و مال مردم اصالتاً تنها از آن خداست. هیچ کس جز پیامبر (ص) و امام معصوم (ع) که جانشین منصوب و مأذون خدا می باشند، ذاتاً و مستقیماً بر دیگر مردم حق حکومت ندارد. چنانکه در قرآن
کریم آمده : «ان الحکم الاالله »(انعام / 57) و «الا له الحکم» (انعام / 62) و هر حاکمی جز پیامبر (ص) و امام (ع) و کسانی که از ناحیه معصوم به نیابت خاص یا عام به عنوان امین عادل تعیین شده اند، همه زمامداران خود سر دیگر مخصوصاً خلفای اموی و بنی عباس که ادعای خلافت و جانشینی پیامبر (ص) را درس رمی پروراندند، غاصب و جایر نام می گیرند. و هرگونه تصرف آن ها در امور دیگران، وهمکاری و کمک به آنان حرام و نامشروع است.(امام خمینی، 1368، ج2، صص 103- 105)
فرمانروایانی که پایبند به احکام اسلام نباشند در قرآن کریم محکوم و به کافر و فاسق ملقب شدند. چنانکه در سوره مائده آیات 45، 44 و 47 می خوانیم:... و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون... هم الظالمون... هم الفاسقون. که به حکم آیات:... فقاتلوا ائمه الکفر انهم لا ایمان لهم لعلهم ینتهون.(توبه /12) ولا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار و ما لکم من دون الله من اولیاء ثم لاتنصرون (هود / 113)... و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان واتقوالله ان الله شدید العقاب. (مائده /2) مبارزه با این نوع حکومت ها بر هر مسلمان قادری شرعاً واجب خواهد بود. و نیز آیات و روایات فراوان دیگر در نکوهش ستمگران که «المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم» در صفحات 434- 436 فهرست شده است،بر نامشروع بودن حکومت ظالمان بر جامعه اسلامی اشاره دارد.

10- پویندگان خط سرخ حسینی

همین باور و رویکرد به آموزه های فقهی یاد شده بود که قیام امام حسین (ع) را الگوی قیام های مقدس دیگر در ادوار تاریخ تشیع قرار دارد. که انقلاب مردم مدینه علیه یزید به سال 63 ق در واقعه حره به رهبری ابراهیم بن مالک و پسران عبدالله جعفر و عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه. انقلاب توابین (پشیمان شدگان) کوفه در سال 65 ق به رهبری سلیمان بن صراد خزاعی و قیام مختار به سال 66 ق به خونخواهی خون سیدالشهداء با اولین شعار «یا لثارات الحسین بن علی (ع) » ، انقلاب مطرف بن مغیره علیه حجاج در سال 77 ق. و نیز عبدالرحمان محمد بن اشعث در سال 81 ق. که به خلع عبدالملک مروان منتهی شد.انقلاب زیدبن علی بن حسین (ع)
در سال 122 ق. و نیز فرزندش یحیی در کوفه و انقلاب سیه جامگان به فرماندهی ابومسلم در خراسان بر ضدامویان و ده ها انقلاب دیگر مانند قیام آل حسن و حسین بن علی شهید فخ علیه خلفای عباسی و بالاخره انقلاب اسلامی ایران که با الهام از قیام حسینی در برابر حاکمان جبار آشکار گردید.
چرا که سرآغاز انقلاب ما روز دوازدهم خرداد 42 شمسی برابر دوازدهم محرم با حمایت از سید حسینی امام خمینی (ره) بود،که با تظاهرات خیابانی مردمی عظیم عاشورا و اربعین سال 57 در تهران و شهرهای بزرگ ایران، به پیروزی انجامید.
معروفترین شعارهای انقلابیون افزون بر شعارهای اصلی: استقلال، آزادی، حکومت اسلامی، از این قرار بود: نهضت ما حسینیه، رهبر ما خمینیه، خون حسین می جوشد، خمینی می خروشد؛ هر روز روز عاشورا است، هر سرزمین کربلاست ؛ حسین،حسین، شعار ماست، شهادت افتخار ماست ؛ ابوالفضل علمدار، خمینی را نگهدار، ایران شده کرب و بلا، مهدی بیا،مهدی بیا، ما اهل کوفه نیستیم، امام تنها بماند. در استمرار و ادامه انقلاب و هشت سال دفاع مقدس و جنگ تحمیلی نیز فرهنگ عاشورا و عشق به حضرت سیدالشهداء(ع) و یاران باوفای او نقش انکارناپذیری داشته است. چه اینکه بر پیشانی بندهای رزمندگان اسلام این کلمات نقش بسته بود: یا حسین؛ یا قمر بنی هاشم، یا ثارالله، هیهات منا الذله، عاشقان کربلا، السلام علیک یا اباعبدالله ؛ همچنین در اعزام نیروهای مدافع اسلام مداحان انقلابی یا مرثیه سرایی و پخش آهنگ های دلنشین: هرکه دارد هوس کرب و بلا بسم الله ! و شروع حمله رزمندگان اسلام در جبهه نبرد حق علیه باطل و شکستن خط دشمن و فتح سنگرها، با طنین پر صلابت الله اکبر؛ یا حسین (ع) ؛یا زهرا(س) ؛یا مسلم بن عقیل و... گواه این ادعاست. تکرار این شعارها در صبحگا ههای میادین نبرد جبهه اسلام،همسفران مقصد ما در کجاست؟ نماز سرخ عاشقان در کجاست؟! و پاسخ گروهی گردان دلاور ما با جمله :کربلا،کربلا. و نیز یاد و خاطره کربلا و عشق به سید الشهداء (ع) در خانواده شهداء بود،که روحیه مقاومت و پایداری رادرجامعه ما زنده نگهداشته است. اگراین سرمایه های عظیم معنوی نبود، معلوم نیست که ملیون مدعی وطن پرستی و روشنفکران انقلابی نما، تا چند روز قرار و پایداری در برابر دشمن تا دندان مسلح را بر فرار ترجیح می دادند، و چه مقدار از خاک پاک میهن را به دشمن تسلیم می کردند. بنابراین می توان نتیجه گرفت که پیروی از رویه امام حسین (ع) یک تکلیف شرعی است، و فلسفه ی شهادت آن حضرت نه تنها مورد درک و منطبق با قواعد عام فقهی می باشد؛ به عنوان یک سرمشق کامل و حجت بالغه الهی به شمار می آید، که باید ملاک عمل مسلمانان قرار گیرد، تا پویاپی و پایایی انقلاب اسلامی در جهان امروز تأمین گردد. چنانکه امام خمینی (ره) می فرماید: «این کلمه کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا یک کلمه بزرگی است که اشتباهی از او می فهمند یعنی آن ها خیال می کنند که هر روز باید گریه کرد. لکن این محتوایش غیر از این است... ما باید مقابل ظلم بایستیم و همین جا هم کربلا است و باید نقش کربلا را پیاده کنیم. انحصار به یک زمین ندارد. انحصار به یک فرد نمی شود. قضیه کربلا منحصر به یک جمعیت هفتاد و چند نفری و یک زمین کربلا نبوده، همه زمین ها باید این نقش را ایفا کنند و همه روزها... کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا دستور است به اینکه هر روز در هر جا همان نهضت را باید ادامه بدهید، همان برنامه را. امام حسین (ع) با عده کم همه چیزش را فدای اسلام کرد. مقابل یک امپراتوری بزرگ ایستاد.»(امام خمینی، 1373، صص 58- 59)
مهم ترین درسی که باید عاشوراییان از نهضت حسینی بگیرند، تحقق شعار:«همه چیز باید فدای دین شود نه دین فدای همه !» است.

 

پی‌نوشت‌ها :

1- استادیار گروه فقه و مبانی حقوق اسلامی دانشگاه فردوسی.
2- افزون بر زمینه های پیشین اجتماعی و سیاسی فاجعه کربلا که به فتح مکه در سال هشتم هجری و تظاهر به اسلام ابوسفیان و وابستگان او یا دست کم به حادثه سقیفه بنی ساعده پس از رحلت پیامبر (ص) و دوران خلفای ثلاث و تعیین ولی عهدی یزید از سوی معاویه برمی گردد. حادثه اخیر شالوده نهضت حسینی را پدید آورد، که دارای مراحل ذیل بود:
الف-ابای از بیعت یزید فاجر و فاسق و هجرت از مدینه به سوی مکه همراه خانواده برای اعلام رد صلاحیت یزید برای تصدی خلافت اسلامی در کنگره عظیم حج.
ب- اجابت دعوت کوفیان با اعزام مسلم بن عقیل به عنوان نمانده امام (ع) و حرکت به سوی عراق برای اتمام حجت و ادامه نهضت علیه امویان در مکه مکرمه.
ج- درگیری با دشمن و مقاومت تا شهادت و اسارت اهل بیت آن حضرت در مسیر کوفه و شام برای ادای رسالت تبلیغ و رساندن پیام نهضت به تاریخ بشریت.
د- بازگشت غافله اسراء به کربلا برای زیارت تربت سیدالشهداء و یاران با وفای آن حضرت با هدف بزرگداشت مقام شهداء در بیابان نینوا.
ه- مراجعت اهل بیت داغدار پس از انجام مأموریت افشاگری دشمن به شهر پیامبر (ص) و سوگواری و اقامه ماتم حضرت ابا عبدالله (ع) و زنده نگهداشتن اهداف مقدس عاشورا از سوی بازماندگان فاجعه کربلا.
3- گرچه جملات «کل ارض کربلا و کل شهر محرم و کل یوم عاشوراء» در مجامع حدیثی معتبر نیامده است، در بیانات امام خمینی (ره) و سخنان بزرگان دیگر نیز این سخن معروف مورد استناد قرار گرفته است. از جمله بوصیری م 694 ق سروده؛
کل یوم و کل ارض لکربیفیهم کربلا و عاشوراء
فقیه و اصولی نامی شیخ حسن صاحب معالم نیز چنین سروده است:
یا وقعه الطف خلدت القلوب اسی کانما کل یوم یوم عاشور
نویسنده کتاب حسین وارث آدم به گزارش مجموعه آثار شریعتی، ج 19؛ ص 34 و نیز حسن قاضی در ص 331 کتاب جهاد عبارت «کل یوم عاشوراء، کل شهر محرم، کل ارض کربلا« را به امام ششم نسبت داده اند. (عندلیب، 1376، ص 38 از وقایع الایام خیابانی؛ محرم، ص 387)
4- احادیث نزول نصرت الهی در اصول کافی ج1،ص 260 و بحارالانوار، ج 45،ص 12 و موسوعه الامام الحسین (ع)، ج1، صص 341 - 344 و ج 2، صص 93- 94 و 220 و 233 مشروحاً آمده است.
5- ر. ک. آشنایی با نهضت حسینی، به قلم نویسنده، صص 136 - 167.

کتابنامه
قرآن کریم (1378) ترجمه ناصر مکارم،قم : مدرسه الامام علی بن ابیطالب (ع).
ابن الاثیر الجزری،ابوالحسن علی بن محمد (1387ق).الکامل فی التاریخ.بیروت: دارالکتب العربیه، ط 2.
ابن خلدون ؛عبدالرحمن (1375ق) مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی،تهران: علمی فرهنگی.
ابن طاووس، السید علی بن موسی(1375).الملهوف علی قتلی الطوفوف.تهران: دارالاسواد، ط2.
ابن قولویه؛ جعفر بن محمد (1417 ق). کامل الزیارات. قم : مؤسسه نشر الفقاهه.
ابونعیم اصفهانی،احمد بن عبدالله.حلیه الاولیا و طبقات الاصفیا. بیروت: دارالکفر.
الاربلی،علی بن عیسی (1381ق).کشف الغمه.تبریزی: کتابخانه بنی هاشم.
امام خمینی، روح الله موسوی( 1362).صحیفه نور.تهران:مرکز اسناد انقلاب اسلامی
____(1373).قیام عاشورا در کلام و پیام امام خمینی.مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
____(1368).المکاسب المحرمه قم: اسماعیلیان.
جناتی، محمد ابراهیم (1411 ق). دروس فی الفقه المقارن، قم: معهد الشهید الصدر.
الحر العاملی، محمد بن الحسن (1382 ق) وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه بیروت :دارالحیاء التراث العربی.
خامنه ای سیدعلی حسینی(1378) ،امانتداران عاشورا.تهران: مؤسسه فرهنگی قدر ولایت.
خطیبت خوارزمی حنفی، الموفق بن احمد، مقتل الحسین (ع) قم: مکتبه المفید.
صدوق، ابن بابویه، محمد بن علی، الامالی.
طبرسی، فضل بن حسن (1399 ق) .اعلام الوری باعلام الهدی.بیروت: دارالمعرفه.
طبری، ابوجعفر محمد بن جریربن یزید(1971 م) .تاریخ الامم و الملوک.مصر: دارالمعارف، ط2.
عندلیب، حسین (1376).ثارالله.قم: در راه حق.
قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
کاشی،عبدالوهاب(1973 م) ماساة الحسین بین المسائل و المجیب. بیروت: دارالزهراء.
کلینی، محمد بن یعقوب..تهران: علمیه اسلامیه.
مجلسی، محمد باقر. (1403ق)بحار الانوار. بیروت: داراحیاءالتراث العربی.
مطهری، مرتضی. (1368)حماسه حسینی. قم: صدرا، ط14.
مفید، محمد محمد بن نعمان. الرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد. قم: مکتبه بصیرتی.
مقرم، عبدالرزاق الموسوی(1394ق). مقتل الحسین. مکتبه بصیرتی، ط 5.
نجفی محمد حسن 1981م. جواهر الکلام. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
نوری میرزا حسین(1407ق). مستدرک الوسائل. قم: موسسه آل البیت.
یوسفیه، ولی الله(1344). فلسفه شهادت حسین و یاران او. تهران: سنائی.

منبع:نشریه مجموعه مقالات دومین کنگره سراسری عاشورا پژوهی عاشورا، انقلاب، انتظار، جلد 3.



تاريخ : سه شنبه 25 آبان 1395  | 10:57 ب.ظ | نویسنده : محمد معزی زاده | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید